به نام خدا
خدایا بسه دیگه چقدر حوصله داری تا گناه می کنم سریع منرا می بخشی به من می گی برو سر نماز نمازت را بخوان برو بابا بی خیال اصلا انگار نه انگار ادم که با یک گناه از من قهر نمی کند بیا بنده من بیا خودم درستت کردم پس خودم هم می سا زمت بیا هر چه بی ابرو تر بیایای من از بی ابرویی تو هم بزرگتر هستم قهر نکن بیا .بیا بنده بی ابروی من بیا من تورا از کوچکی بزرگت کردم به تو پدر مادر دادم به تو حیات دادم به تو غذا دادم به تو تو را دادم .
خدایا منرا نبخش نگذار به اعمالم که اگر خوبی هست همه از توست مغرور شوم تو باعث انهایی من از خودم هیچ ندارم خدایا بگذارهمیشه گناهانم یادم بیاید و همیشه دست به دامن تو باشم همیشه احساس خطر کنم همیشه از تو بترسم همیشه از تو معزرت خواهی کنم ای خدا تو ببین که چقدر بد فکرم که درباره دیگران چطور فکر می کنم توببین من چقدر بد هستم که انگار نه انگار خدایی وجود دارد انگار نه انگار خدا مهربان هست برای گناه کار ترین افراد خدایا من نباید گول دو سه رکعت نماز و...بخورم من فقط با تو معامله می کنم و بس.
به نام خدا
خیلی سخته ادم بخواهد گل خدا بشه تا الان من دوست دختر به لطف خودش نداشتم تا الان من خیلی تمایل داشتم به داشتن یک همچین چیزی تا الان من خیلی شهوتم را تا انجایی که شده کنترل کردم که مبادا دچار مشکل بشم .خیلی بده ادم الگوی خودش را در زندگی کسانی قرار بدهند که خود کامل نیستند مثل فلان اخوند یا روحانی یا کسان دیگر خیلی بد ادم برای توجیه کار خودش از الفاظی همانند مثل خواهرم می ماند مثل داداشم می ماند ما که نمی خواهیم کاری کنیم و.....درسته خیلی ها از طریق دوستی زندگی مشترکشان را شروع کردند و حتی خوب هم زندگی می کنند من به انها چی کار دارم می دانید خیلی از این ادم مذهبی ها حرص گناه دیگران را می خورند بدشان می اید جلوی دیگران به انها که دارند گناهی می کنند احترام و تکریم کنند ولی انها انگار خدارا فراموش کردنند انگار یادشان رفته که خدا بخشنده است از انها می پرسم جرا برای انها که گناه می کنند ارزوی خوشبختی و نگون بختی نمی کنی چرا برای انها دو رکعت نماز نمی خوانی چرا تو چشمت فقط دنبال انها هست که فقط گناه می کنند از خودت غافل شده ای .
این حکایت حکایت من بود من به دیگران چی کار دارم اصلا مگه من را در قبر انها می گذارند یا بلعکس اصلا انها بهتر از من هستند چون احترام پدر مادرشان را بهتر دارند تا من یا رفتارشان با همسایه دوست اشنا وغیره بهتر است چرا از خودم غافل هستم من این کار را دوست ندارم چون خدا هم دوست ندارد واسلام من باید به فکر خودم باشم به فکر ان روزهای که باید با پدر مادر دوست اشنا و غیره برخورد خوبی داشته باشم باید اینقدر به فکر خوب زیستنم باشم که گناه دیگران را یاد ببرم مثلا نگاه نکنم بگم خوب پدر مادر من چون سنتی ازدواج کردن حالا که با هم خوب نیستن از دین است نه اصلا اینطور نیست از افراد دینی است که نمی توانند خوب باهم برخورد کنند اگوی من حضرت علی باید باشد و حضرت فاطمه ببینم انها چه طور با هم عاشقانه زندگی کردند خدا برای ما ادمها الگوی پاک قرار داده است می خواهم از نظر تحصیلی دینی عتقادی و عملی به بالاترین درجاب برسم چرا باید به پست ترین ها فکر کنم می خواهم برای خدا بهترین گل بشوم همین .